متن آزاد
پرت کنی توی حیاطه ماها!... *چرا؟... _گچون ممکنه بخوره شیشه ی آبغوره مون بشکنه /نیم ساعت بعد. مجدد همان همسایه با یک شیشه ی خالی از آبغوره میاید درب میزند. تغ. تغ. کیه؟ لطفا این شیشه رو پر کنید از ابغوره بدید بهم. مامانم گفته ابغوره خوبه. و میخاد خورشت درست کنه خخخخخخ
ادامه دارد.
سید فرزاد شفیعی کنارسری. رشت. منوچهری. غفار برهانی.
+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم فروردین ۱۳۸۹ ساعت 0:17 توسط سیدفرزادد شفیعی کنارسری
|
متن ادبی، متن نثر. بی وزن ، بداعه نویسی ، دلنوشته،داستان کوتاه ، دلنوشته .